|
یكي بود يكي نبود ...... يه دختر بود تنهاي تنها .... هميشه هروقت دلش از هرجا مي گرفت روي زانوهاي بابا مي نشست حرف دلش را براي بابا مي گفت همه غصه هاش وقتي تمام مي شد كه بابا گونه هاش را مي بوسيد دست مي كشيد روي موهاش اشكاش را پاك مي كرد .دختر كوچولو هروقت غصه دار مي شد انتظار بابا را مي كشيد بابا مي آمد همه غصه ها مي رفت ......... تا وقتي كوچيك بود دل بزرگي داشت با غصه هاي كوچيك اما هرچي بزرگتر شد دلش كوچيكتر شدو غصه هاش بزرگتر . يه شب وقتي از مهماني آمدند كلي با بابايي خنديدند شب قشنگي بود . تقويم ورق خورد جمعه 5 تيرماه هوا خيلي خوب بود .بابايي صبح بعد يه تماس تلفني ساكت و آروم بدون خداحافظي برعكس همه روزا رفت .....چند ساعت بعد صداي زنگ تلفن بند دل همه را بريد بابايي تصادف كرده . نمي دونست بايد چي كار كنه فقط گريه ميكردو پشت سرهم ميگفت بابايي مياد خانه باباي من خوب مي شه بابا را عمل كردند بعد عمل بردنش اتاق ICU .. يه روز رفت از پشت شيشه بابايي را نگاه كردو اشك ريخت بابايي سرش را برگرداند يه نگاه بهش كردو دستش را تكان داد يعني برو اينجا نمون ... چند روز بعد روز پدر بود بازم رفت ديدن بابايي . آن بابايي را نگاه مي كرد ولي بابايي چشماش را بسته بود نگاش نمي كرد مثل وقتايي كه باش قهر بود . آن دختر خيلي گريه كرد و گفت بابايي باهام قهر كردي چرا نگام نمي كني ولي بابايي صداي آنرا نمي شنيد . بازم تقويم ورق خورد يه روز ديگه چهارشنبه 17 تيرماه نيمه رجب بابايي رفت . دل آن دختر اينروزا خيلي گرفته غروب كه ميشه ميره دم در مي شينه شايد بابايي بياد تا با نوازشاش آروم بشه ولي بابايي ديگه نمياد آن براي هميشه رفته براي هميشه نازي را تنها گذاشته . + دل تنگی من در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 18:1 توسط دختر کاغذی |
( ... اينجا كربلا است ... ) آسمان به خون نشسته .... غبار همه جا را در بر گرفته ..... اينجا كجاست ؟ اينجا چه خبر است ؟ امروز اينجا چه گذشته ؟ اينجا كجاست ؟ ...... سرزميني با لاله هاي پرپر .... غنچه هاي نشكفته به خون نشسته .... كودكان تنها ... به راستي امروز اينجا چه خبر بوده .... امروز صبح اين صحرا پر بود از جوانان رعنا با دلي به وسعت آسمانها و دنيايي به بزرگي كهكشانها . كودكاني تشنه كه چشم اميدشان به دست سقا بود . و پدري با دلي پر ز مهر و مادري كه قنداق به دست چشم به آسمان دوخته بود با صدايي پر التماس ...... اي آسمان ببار كه طفلم تشنه است . ساعاتي بعد تنها صدايي كه به گوش مي رسيد صداي هلهله بود و شادي دشمن و صدا ي جيغ كودكان بي پناه و مادران خسته و دلشكسته و كودكي سه ساله با صورت نيلي كه به دنبال جرعه اي آب برا ي لبان تشنه پدر بود .و عمه ... خواهري قد خميده با دلي شكسته به دنبال كودكان بي گناه و بي پناه مي دويد . ديگر به چه كسي مي توانستند پناه ببرند ؟ ديگر هيچكس نبود جوانان بني هاشم پس از وداع يك به يك رفتند و تن هاي بي جانشان به خيمه ها بازگشت . اما سقا نبود ؟ ... او كجا بود ؟ او حتي وداع نكرد و رفت كنار فرات تا آب بياورد اما ...... اما هيچكس او را نديد حتي تن بي جانش را .... امّا همه شاهد بودند ..... شاهد يك اتفاق ..... كنار علقمه صدايي آشنا جمله اي غريب را فرياد زد >يا اخا ادرك اخا< و اين فرياد برادري بود كه سالها برادرش را به عنوان سالار و سرور خودصدا كرده بود . پدر به دنبا ل سقا رفت و تنها با كمري خميده از غم برادرباز گشت و د رجواب كودكان تنها عمود خيمۀ سقا را كشيد و همه دانستند كاروان ديگرعملداري ندارد . و آن طفل قنداقه ..... آخر سيراب گشت با تيري كه ا زكمان كينه و ظلم رها شده بود و آسمان به خون نشست در غم طفل شش ماهه غنچه اي نشكفته پر پر به راستي امروز اينجا چه خبر بود ؟ امروز در اين صحرا محشري بر پا بود ... امروز عاشورا بود و اينجا كربلا .... سرزميني مملو ا زخوشيدهاي تابان .... سرزميني مملو ا زكبوتران زخمي ...... كبوتران تشنه ...... كبوتران بي سر ..... ( ... اينجا كربلا است ... ) اي دل ار خواهي خدا بيني برو در كربلا از زمين كربلا تا عرش چندان راه نيست + دل تنگی من در شنبه بیست و یکم دی 1387 11:54 توسط دختر کاغذی |
سلام بازم مثل هميشه دير كردم اما حالا كه آمدم دست پر آمدم آمدم بگم مامان جونم باباي عزيزم روزتان مبارك آمدم بگم به اندازه همه دنيا بلكه بيشتر دوستتان دارم آمدم بگم تا آخر عمر حاظرم نوكريتان را بكنم فقط ازم دلگير نشيد ميدونم هيچوقت دختر خوبي براتان نبودم ميدونم شمارا به آرزوهاتان نرساندم ولي شماها هميشه مهربان و صبور با دنيايي از عشق پا به پاي من آمديم كه نكنه يه وقت سنگ ريزه اي پاهام را زخمي كنه هيچي نميتونم بگم جز اينكه خيلي دوستتان دارم راستي بچه ها 27 تير ماه اربعين مادر پهلوشكسته امان است همان مادري كه تو كوچه هاي مدينه از ضرب سيلي روي زمين افتاد اگه شعر قشنگ داريد در مورد نيلوفر قد خميده حتما برام بنويسيد اينهم پيشكشي به بيبي دوعالم فاطمه زهرا عشق يعني صبر در هنگام خشم عشق يعني جاي سيلي روي چشم عشق يعني قلب چون آئينه اي جاي ميخ در به روي سينه اي عشق يعني انتظار منتظر سينه اي مجروح از مسمار در عشق يعني گريه هاي حيدري دختري دنبال نعش مادري عشق يعني طاعت جان آفرين ردّ خون سينه بر روي زمين به اميد روزي كه قبر گمشده اش را زيارت كنيم السلام عليك يا گمشده مدينه + دل تنگی من در دوشنبه سوم تیر 1387 2:8 توسط دختر کاغذی |
رفاقت يعني اين تو دوران سربازي دو نفر باهم دوست مي شند يكي آباداني (محمد ) يكي تهراني (علي) روز آخر كه ميخواستند از هم جدا بشند تهراني به آباداني ميگه اگه يه روزي كار خواستي يا به پول احتياج داشتي رو من حساب كن ( تهراني بچه مايه دار بوده ) آباداني ميگه من پول ندارم اما اگه يه روز خواستي زن بگيري به من بگو ............... بعد ازدوسال تهراني تصميم ميگيره زن بگيره راهي آبادان ميشه يه محله تو پايين شهر يه كوچه قديمي يه خونه كوچيك يك هفته به خوب ياز تهرانيه پزيرايي ميشه بين دخترايي كه آباداني معرفي ميكنه تهرانيه هيچكدام را نمي پسنده بعد از يك هفته در خانه آباداني تهراني راهي تهران بوده به دوستش ميگه تو يه قولت عمل كردي من كسي را نپسنديدم تا دوتا دوست داشتند با هم حرف مي زدند يه دختر از خانه همسايه مياد بيرون و ميرهه خانه آباداني تهراني يه نيگا ميكنه ميگه محمد من از اين دختره خوشم آمد حالا اين دختر كيه ؟؟ نامزد آباداني ......... آباداني ميره تو خانه با دختره حرف ميزنه و بعد مياد دستش را ميزاره تو دست علي و ميگه به سلامت خوشبخت شيد بعد از چند ماه آباداني معتاد شده بود كارم نداشت مادرش ميگه زنت را كه پاي رفاقت دادي رفت برو ببين دوستت بهت كار ميده يا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آباداني راهي تهران ميشه .. يه محله تو بالا شهر يه برج خيلي قشنگ زنگ را ميزنه يكي از آنور ميگه كيه آباداني ميگه علي ممدم ............. صدا ميگه نميشناسم ... بازم زنگ ميزنه اينبار ميگه علي ممدم از آبادان بازم ميگه نميشناسم خلاصه ناراحت و خسته راهي ميشه تو راه چندتا دزد را ميبينه كه به طرفش مياند با خودش ميگه اينا كه پولام را ميدزدند كتكم هم ميزنند برا همين وقتي دزدا مياند طرفش پولهاش را در مياره ميگه اين پول برگشتمه اينارا بگيريد ولي منو نزنيد يكي از دزدا ميگه نه !!! ما الان از دزدي آمديم اين 500000 هم مال تو آباداني ميگه خوبه برم حمام يه كت شلوار نو هم بخرم برگردم آبادان به مادرم بگم دوستم به من كار داد من نخواستم راهي ميشه سرو صورتي صفا ميده كت شلوار نو پوشيده راهي ترمينال ميشه تو خيابان يه ماشين شيك و باكلاس براش بوق ميزنه يه خانومه بوده ميگه سوارشو آباداني ميگه خانوم بريد من بدبختم بچه شهرستانم زودم گول مي خورم بريد مزاحم نشيد خانومه ميگه نه من ازت خوشم آمد مي خوام برام كار كني محمد را ميبره تو مغازش يه غرفه ميده دستش بعد از 6ماه از قدم آباداني كار خانومه ميگيره يه مغازه ميده دستش و ميگه بيا دخترم را هم بگير حالا آباداني ديگه هم كار خوب داره هم زن يه شب زنش ميگه ممد امشب يه مجلس شراب خوري تو بالا شهر است ماهم دعوتيم بريم ؟ راهي مهماني ميشند صدر مجلس يه خانوم نشسته بود (نامزد سابق آباداني و زن تهراني ) وقتي مجلس شروع ميشه آباداني ميگه ساقي اول من ..... پيك اول را بزنيد به سلامتي آن رفيقي كه قول داد ولي عمل نكرد پيك دوم را بزنيد به سلامتي آن سه تا دزدي كه امدند پولام را بدزدند ولي كمكم كردند پيك سوم را بزنيد به سلامتي آن زني كه هم بهم كار داد هم دخترش را تهراني مي بينه هرچي آباداني گفته درباره اونه ميگه ساقي دوم من پيك اول را بزنيد به سلامتي آن رفيقي كه قول داد به قولش عمل كردو نامزدش را داد پيك دوم را بزنيد به سلامتي آن سه تا دزدي كه دزد نبودند و من فرستادمشان پيك سوم را بزنيد به سلامتي آن زني كه مادرم بود و آن دختري كه خواهرم ساقي سوم من پيك اول را بزنيد به سلامتي آن رفيقي كه قول داد و عمل كرد پيك دوم را بزنيد به سلامتي آن رفيقي كه قول داد و پشت پرده به قولش عمل كرد پيك سوم را بزنيد به سلامتي گروه خوب و مهربان خودمان ( مصطفي پابرهنه - هادي گمشده - دانه باران عزيز- حميد گل گلاب – مامان فرح مهربان – آرش كماندارمان و رز گل عزيز ) و همه آنهايي كه به من لطف دارند و من را قابل ميدونند و به وبم سر ميزنند + دل تنگی من در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 10:56 توسط دختر کاغذی |
آدمک ،آخر دنیاست، بخند.. آدمک ،مرگ همین جاست، بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا، مثل تو تنهاست ،بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست ، بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکرکن گریه چه زیباست ،بخند صبح فردا به شبت نیست که نیست، تازه انگار که فرداست ،بخند راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست ،بخند آدمک، نغمه ی آغاز مخوان به خدا آخر دنیاست ،بخند + دل تنگی من در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 11:15 توسط دختر کاغذی |
|
| ||||||